آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

این روزهای ما (زمستان 99 وبهار 1400)

1400/4/14 10:41
نویسنده : مامان نسرین
555 بازدید
اشتراک گذاری

روزهای غریبی است  اینروزهای ما. آغاز سال 99 با این ویروس منحوس که زندگی و کار و همه چیز رو تحت تأثیر گذاشت. اداره رفتن های ما دیگر اون رونق قبل رو نداره، بچه ها در منزل به سر میبرن. بهار و تابستان دیگه مزه ی گذشته رو نداشت. سفری در کار نبود. تعطیلات بود ولی  نمیشد کاری کرد. جایی رفت. حس عجیبی همه جا رو در برگرفته بود. تو موج دوم کرونا دوباره فعالیت های دخترک کم شد. تابستان برای وزارت دفاع چند آیتم اجرا کرد. استودیو نزدیک منزل بود  و مشکلات رفت و آمد وجود نداشت. فعالیت های مجازی پابرجا بود. کلاس فن بیان، تئاتر همه مجازی برگزار میشد.

سفر شد خونه، استراحت شد خونه ، همه چی شد خونه...سال 99 خونه همه چیز ما شد. دنیای ما شده بود چهار چوب منزلی که زمانی دوست داشتیم تعطیلات باشه و در آن بیارامیم ولی الان دیگه از خونه موندن زده شدیم. بچه ها دیگه مثل قبل نیستن روزهای تکراری.

سال تحصیلی امسال هم که 15 شهریور شروع شد. شروع پراسترس مدرسه برای همه بخصوص پسرک. چون کلاس اولی بود و هیچ آشنایی با این قضیه نداشت. عشق رفتن به مدرسه داشت و ما هراس فرستادن.

هفته عجیب و پر استرسی بود. دراین حین تماس آموزش پرورش و درخواست اجرای آویسا در مراسم بازگشایی. و فعالیتی دیگر در فضای مدرسه ای در اوشان و استرس محیط و کرونا و آدما.

و دخترک مثل همیشه با کمک خدا و استاد و پشتکارش موفق شد. همه برای تبریک و شادباش به سمت من میومدن و من  بی حوصله تر از همیشه.

مدرسه دخترک رو هم تغییر دادیم و با تمام مرارت هایی که وجود داشت کار انتقال انجام شد.

کلا زندگی امسال مان همش استرس بود. سلامتی خانواده، استرس کار دخترک، مدرسه دخترک،مدرسه پسرک و خیلی اتفاق های دیگر که ویروس کرونای محترم تحت تأثیر قرارش داده بود. پسرک و دخترک ثبت نام شدن. ولی استرس کارهای مدرسه کماکان برجاش بود. تنهایی علی و کار با لپ تاب و اسکای روم و برنامه محترم شاد تا مدرسه آنلاین آویسا در واتساپ  و اسکای روم. کل صبح هر دو مشغول کلاس و در این بین شیطنت های علی و کارای پنهانی آویسا.از چت با دوستان آویسا در حین کلاس بگیر تا تلویزیون نگاه کردن علی و تبلت بازی کردن های بین کلاس. و من هم کنترل از راه دور که جز حرص خوردن کاری از من برنمیاید. یعنی گلستانی شد سال تحصیلی امسال.

اما هر چه بود سال تحصیلی زیر سایه ی کرونا تموم شد.  و دخترک و پسرک از این آزمون سربلند بیرون آمدن. مدرسه پسرک با جشن الفبا در حیاط مدرسه به پایان رسید. ودخترک با امتحاناتی که کل اردیبشهت درگیرش بود. اما هرچه بود به پایان رسید. و آنها فارغ بال تر از همیشه به شیطنت های خودشان ادامه میدن.

عید امسال هم کمی در تهران و نیمی در منزل پدرجان در شمال برای کمک به مامان حاجی سپری کردیم. روزهایی که گاهی برای بچه ها با بازی و اسکوتر به شادی و خوشحالی می گذشت و گاهی با بخاطر باران با بازی های درون منزل و غرغرکردن. در بین این تعطیلات هم هفته ای برنامه ی رادیویی در تهران برقرار بود و صبح ها با دخترک عازم صدا و سیما میشدیم و تعطیلات گذشت...

سال 1400 همچنان با شروع پیک چهارم کرونا آغاز شد.پیک چهارمی که با کرونا گرفتن همسرجان شروع شد که از همکار محترم این ویروس رو وام گرفته بودن و به دخترک منتقل یافت و بعد من  و پسرک درگیر شدیم. دوران سختی که بویژه برای همسرجان و من و بچه ها بود. غربتی عجیبی که همیشه دعا می کنم کسی گرفتارش نشه. در این مدت بیماری فعالیت های دخترک تعطیل شد  و ما کلا 40 روز در منزل بودیم. گذشت و خدا خواست که به خیر بگذره.

از اتفاقای بهار شرکت دخترک در مسابقه داستان نویسی "برنامه زنده باد زندگی شبکه دو" بود؛ که داستان دخترک موفق شد جز 10داستان برگزیده کشوری بشه و در روز 26 اردیبشهت مهمان برنامه شبکه دو شد، در کنار استاد خسروی عزیز. که بعد برنامه خودم به خدمت ایشان رفتم و اندکی در مورد دخترک صحبت کردم.

از فعالیت بهاری دیگه دخترک شرکت در برنامه ای بود که از طرف شهرداری انجام و باشگاه نوجوانی پیرنگ بنا شد. دخترک مجری برنامه باشگاه شد و روزی هم اختصاص به ضبط برنامه ها قرار گرفت .روزی که دوست و همکلاسی سابق آویسا یعنی ستایش هم بود و کلی در محوطه پارک بازی کردن و آتش سوزاندن.

این روزهایمان با فعالیت های رادیویی ، فعالیت های مجازی دخترک، تمرین تئاتری که قراره در فستیوال مرداد به نمایش گذاشته بشه سپری میشه. البته ناگفته نماند که رادیو کلاس درسی برای آویسا خانومه و کلا سعی میکنن در تمام بخش های رادیو تجربه کسب کنن و آموزش ببینن.

پسرکم هم که کرونا نذاشت بتونم به کلاس بفرستم وقت آزاد بیشتری داره و روزها رو به کتابخوانی و تماشای فیلم و بازی میگذرونن و همیشه هم شاکی هستن پس من چی. و ما همچنان منتظریم پیک های کرونا تمام شود که بشود کاری کرد.

تابستان امسال هم شروع شد همچنان باآغاز پیک پنجم کرونا، روزها میایند و میروند ، پیک ها پشت هم شمارش میشوند، هراس ها در خانواده ها می چرخد و نمی دانیم گردونه در کجا به آرامش میایستد و ما تنها دعا می کنیم ....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)